الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
130
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
مىدانيم ، چرا ؟ براى اينكه از اولى سخنان و نوشتههاى فقهى و از دومى سخنان و نوشتههاى حِكمى و فلسفى و از سومى رياضى و از چهارمى مطالب ادبى شنيده و ديدهايم . به حكم سنخيتى كه لازم است ميان اثر و مؤثر بوده باشد امكان ندارد كه از فاقد علم سخنان علمى ، و يا از كسى كه فقط فقيه است و از فلسفه اطلاعاتى ندارد سخنان منظم فلسفى و رياضى و ادبى ، و يا از كسى كه فقط حكيم است ممكن نيست آثار فقهى يا رياضى از وى صادر شود . مثلًا هيچيك از ما كه صاحب جواهر را مىشناسيم شك نداريم كه او فقيه بزرگى بوده است و حال آنكه او را نديدهايم ، و اگر هم مىديديم نمىتوانستيم مستقيماً از ضمير او آگاه شويم . اما كتاب جواهر او دليل قاطعى است بر اينكه مؤلف آن فقيه بزرگى بوده است . چرا كه يك دور فقه استدلالى با نقل اقوال اساطين و فقها را در جواهر جمع كرده است . ممكن است كسى بگويد قطع و يقين و علمى كه ما در اينگونه مسائل داريم به اين معنى نيست كه هيچگونه احتمال خلافى در كار نيست بلكه به اين معنى است كه احتمال خلاف در حساب احتمالات از نظر محاسبات رياضى آنقدر ضعيف است كه هيچ عقل سليمى آن را به حساب نمىآورد . احتمال خلافى كه در كار است از باب احتمال تصادف و اتفاق است . مثلًا در مورد كتاب جواهر ، ما قاطع هستيم كه مؤلف آن فقيه بزرگى بوده اما نه به اين معنى كه هيچگونه احتمال اينكه او فقيه نبوده و اين نوشتهها از روى تصادف و اتفاق تنظيم شده باشد ندهيم ؛ خير ، احتمال اينكه مؤلف جواهر فقيه نبوده و نوشتهها تصادفاً تنظيم شده است وجود دارد ولى به قدرى آن احتمال ضعيف و در حد صفر است كه قابل به حساب آمدن نيست و بنابراين مىگوييم قطع و يقين و علم داريم كه صاحب جواهر فقيه بزرگ بوده نه ظنّ و گمان . احتمال تصادف در اينگونه موارد به شكل يك كسر از عددهايى كه ما مىشناسيم از قبيل يكصدم ، يكهزارم ، يكميليونيم ، يك ميلياردم و غيره نيست ، بلكه به صورت كسر از يك عددى است كه در وهم ما نمىگنجد ، مثل اينكه فرض كنيم عدد يك را